روشنفکری چپ ایران و موضوع دموکراسی

چکیده اصلی مقاله “از پیدایی روشنفکری چپ ایران در قرن نوزدهم تا به امروز کسانی که خود را به نوعی در شمار این خانواده تعریف می کنند کنشگر فعال زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه ما هم بوده اند. اگر به معنای سارتری » روشنفکر متعهد « روشنفکر برگردیم این گروه مصداق از نظر اجتماعی است. […]

آموزش۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دانلود پی‌دی‌اف
روشنفکری چپ ایران و موضوع دموکراسی

چکیده اصلی مقاله

“از پیدایی روشنفکری چپ ایران در قرن نوزدهم تا به امروز کسانی که خود را به نوعی در شمار این خانواده تعریف می کنند کنشگر فعال زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه ما هم بوده اند. اگر به معنای سارتری » روشنفکر متعهد « روشنفکر برگردیم این گروه مصداق از نظر اجتماعی است. این الگوی روشنفکری که در نگاه امیل زولا و یا هاینریش بُل هم دیده میشود به وضع موجود تن نمی دهد و در پی تغییر آن است. درک متداول چپ از روشنفکر طبقاتی است زیرا او در بسیاری موارد با فاصله گرفتن از طبقه اجتماعی خود و برای تحقق منافع کارگران و دیگر زحمتکشان وارد کنش اجتماعی می شود. در سنّت روشنفکری چپ سخن مارکس در تزهایی درباره فویر باخ پیرامون این که “فیلسوفان تا کنون جهان را به شکلهای مختلف تعبیر کرده اند. اکنون وقت آن رسیده است که آن را تغییر دهند،” به معنای فراخوان به عمل هم هست. نگاه معطوف به قدرت یکی از ویژگی های روشنفکری چپ رادیکال قرن بیستم را تشکیل می دهد چرا که تغییر دنیا در ذهنیت این روشنفکران بخشی از علت وجودی و هویت آنهاست.”

خلاصه

مقاله «روشنفکری چپ ایران و موضوع دموکراسی» نوشتۀ سعید پیوندی، با رویکردی تحلیلی و تاریخی، نسبت میان گفتمان‌های چپ ایران و مفهوم دموکراسی را از مشروطه تا پس از انقلاب ۱۳۵۷ واکاوی می‌کند. نویسنده با تعریف حداقلی از «روشنفکر چپ» به‌مثابه کسی که خود را به این هویت منتسب می‌داند، نشان می‌دهد که چگونه در سنت چپ ایران، دموکراسی غالباً در پیوند با عدالت اجتماعی، مبارزه ضدامپریالیستی و تقدم امر جمعی بر فرد تعریف شده و کمتر به‌عنوان یک اصل عام حقوق شهروندی و سازوکار نهادینه قدرت سیاسی فهم شده است.

پیوندی با مرور دوره‌های مختلف، از سوسیال‌دموکراسی مشروطه‌خواه تا حزب توده، چپ رادیکال دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و سازمان‌های انقلابی، نشان می‌دهد که خوانش طبقاتی از دموکراسی—به‌مثابه ابزاری در خدمت طبقه یا «خلق»—به شکل‌گیری نوعی تمایز میان «دموکراسی صوری لیبرالی» و «دموکراسی خلقی» انجامیده است. در این چارچوب، آزادی‌های سیاسی و حقوق بشر اغلب به مقوله‌ای بورژوایی تقلیل یافته و اولویت با تصرف قدرت و تحقق عدالت اجتماعی بوده است.

نویسنده در تحلیل عملکرد چپ در سال‌های انقلاب ۱۳۵۷ و پس از آن، استدلال می‌کند که بخش مهمی از روشنفکری چپ رادیکال در آزمون دموکراسی ناکام ماند؛ زیرا در برابر محدودسازی آزادی‌ها و استقرار نظم جدید اقتدارگرا، به دلیل اولویت‌دادن به گفتمان ضدامپریالیستی و عدالت‌خواهانه، موضعی قاطع در دفاع از دموکراسی لیبرال اتخاذ نکرد. مقاله در مجموع تلاشی است برای فهم این گره نظری و تاریخی در نسبت چپ ایران با دموکراسی.

نسخه کامل مقاله در قالب پی‌دی‌اف در دسترس است:

سعید پیوندی
سال بیست و هفتم، شماره ۲ و ۳، تابستان ۱۳۹۱ – ایران نامگ

خبرنامه

در خبرنامه ما عضو شوید

تازه‌ترین اخبار، تحلیل‌ها و اطلاعیه‌های ما را در ایمیل خود دریافت کنید.

ما فقط درباره‌ی اخبار حزب برایتان ایمیل می‌فرستیم. هر زمان بخواهید می‌توانید لغو عضویت کنید.